برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
مامان یچیزیو رو راست بهت بگم؟ میترسم که اون دنیا مامانم نباشی . من تا ابد بهت نیاز دارم مامان. تا ابد .. آخه اگه نباشی لباسام پیدا نمیشن ، نباشی هیشکی نیست با همه خستگیش ساعت 11 شب ببردم دور دور ، هیشکی نیست باهاش کل کل کنم ، آخه اگه نباشی که دیگه نمیتونم دستامو گره کنم پشت سرم لم بدم و خاطر جمع باشم جز بابا یکی دیگه هم هست که واقعا دوسَم داره .
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
جایِ دل کندن
جان بخواه ازمن
من که میمیرم برای زندگی با تو ..
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
هیچکس بیشتر از تو من ُ نمی فهمید, چون تا حالا نشده درِ گوش کسی بگم دلم مرگ میخواد و اونم مثل دیوونه ها نگاهش رو برگردونه و بلند بلند "دِ تینگز یو عار تو می" بخونه.
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
از هیجده سالگی به بعد انقدر تند تند میگذره که یهو چشم وا میکنی میبینی وسط بیست و یک سالگی تو زندگی غرق شدی و حواست نیست شمع هیجده سالگیت رو سه چار سال پیش فوت کردی, نه دیشب.
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
اوایل که وبلاگ زده بودم پستام انقدر طولانی بود که دستم از تایپ کردنش خسته میشد. الآنم نه اینکه حرف نداشته باشم. یا حوصله ی بیان نیست, یا اصن به کسی چه حرفام؟
هوم.
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
واقعا :|
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری
هروقت قرار بود صبح زود کسی رو بیدار کنم کلِ شب رو از ترس اینکه خوابم ببره و نتونم بهش زنگ بزنم بیدار میموندم ولی پنج دقیقه مونده به اون ساعت خوابم میبرد. عملیات با شکست مواجه شده فقط این.
برچسب:
نویسنده: آوا جعفری